خوشه های خشم

چـرا وظـیفه خـود میـدانم از میـرحسـین حمـایت کـنم

با 12 دیدگاه

آیا میرحسین موسوی نهایت ایده آل های ذهنی ماست و فراتر از او نمی اندیشیم؟ آیا نمی بینیم که موسوی هنوز از دوران خمینی حرف میزند سخن از پایبندی به قانون اساسی؟ آیا نقد (بدون تخریب) از موسوی را کنار گذاشته ایم؟ آیا حمایت ما از موسوی در زمان کنونی به معنی حمایت از کل نظام است. و به طور خلاصه: «آیا ما سبز اللهی هستیم؟!»

پاسخ این سئوالات «نــه» است. آرمان ما هم در نهایت برپایی نظامی آزاددین (سکولار) و مبتنی برمنافع ملی است. پس چرا از موسوی حمایت میکنیم؟

۱. موسوی عملا تنها گزینه واقع بینانه برای پیشبرد اهداف جنبش سبز است. گزینه ای که شاید ایده آل ترین نباشد اما بی شک بهترین آلترناتیو در بین آلترناتیوهای موجود است. بگذارید نگاهی بیندازیم به گزینه های دیگر:

الف- انفعال و کناره گیری از فعالیت سیاسی و چشم داشتن به اپوزیسیون ناکارآمد خارج یا به قدرتهای خارجی. همان تفکری که در سی سال گذشته تنها دلخوش به یادآوری دوران قبل از انقلاب بود و تحریم انتخابات خرداد ۸۸ را تشویق میکرد.

ب- رفتارهای چشم بسته و غیر عملی از جمله تشویق به حمله به پایگاههای رژیم و تسخیر فیزیکی آنها که در موازنه قوای کنونی تنها به تلفات بیشتر و بهانه ای مضاعف برای نظام برای سرکوب و زندان و شکنجه می انجامد. البته این گزینه در شرایطی که موازنه قوا به نحو چشمگیری به نفع مخالفان نظام برگردد قابل تامل است ولی در شرایط کنونی به هیچ وجه عملی نیست و به سرخوردگی می انجامد. (تصور کنید خمینی در سال ۴۲ از مردم میخواست به پادگانها حمله کنند، که در آن صورت به جز کشتار و سرخوردگی چیزی به دنبال نداشت.)

پ- گزینه سوم تخریب و تخطئه موسوی و جستجو در کارنامه گذشته اش به منظور یافتن نقاطی ابهام آمیز است. این گزینه در عمل راهی برای باز کردن فضا ارائه نمیدهد بلکه در صدد تنگ کردن راه های موجود و ممکن دیگر است.

۲. موسوی و تفکرش مقبول ترین تفکر در بین مجموع ایرانیان است. هم در داخل کشور حضور دارد و هم اینکه تا کنون هزینه بسیاری داده و زیر یورش تبلیغاتی همه جانبه از سوی رژیم است. ولی محبوبیت و چهره مقاومی را حفظ کرده است. ممکن است قشرهایی از جامعه (از جمله نگارنده) خواستار شعارهایی رادیکالتر باشند اما باید در نظر گرفت که او باید شعارهایش در برگیرنده طیف گسترده ای از مخالفان باشد تا بتواند حرکت گسترده ای را در بر بگیرد. بنابر این تاکید بر خواسته های حداقلی به عنوان مبنای مبارزه، و به طور همزمان تلاش برای توسعه شعارها و آگاهی اقشار مردم نسبت به سکولاریسم و لزوم جدایی دین از دولت، برای داشتن دینی عاری از ریا و دولتی عاری از تحجر.

۳. جنبش هنوز در فاز زیرساختار سازی تئوریک به سر میبرد. در مقطع کنونی به نظر موسوی قصد دارد جنبش را از طریق گسترده تر ساختن شبکه های اجتماعی مخالفان کودتا و آگاه کردن همه اقشار مردم از ابعاد آن و هزینه های سنگین حضور فردی مانند احمدی نژاد و سپاه پاسداران در راس قدرت است. وظیفه خود میدانم در گستراندن این پیام کمک کنم، به بنیانهای اعتقادی مردم احترام بگذارم و همزمان منطقی مناسب برای به چالش کشیدن خرافات و پروپاگاندای نظام پیدا کنم. موسوی را بی اعتبار نمیکنم، بلکه عملکردش را محتاطانه نقد میکنم. سعی میکنم گفتمان اصلاح طلبی را به گفتمان رفراندوم خواهی متمایل کنم، اما اصلاح طلبانی را در داخل کشور در حال مبارزه با دولت کودتا و تمامیت خواهی سپاه و حوزه هستند تنها نمیگذارم.

سخن کوتاه: آرمان ما در نهایت برپایی نظامی آزاددین (سکولار) و مبتنی برمنافع ملی است. اما استراتژی ما باید بر اساس ظرفیتهای اجتماع و موازنه قوای فکری کنونی باشد. باید اصلاح طلبان را به رادیکالتر شدن تشویق کرد. فراموش نکنیم که سیاستمدارانند که باید پیرو ملل باشند نه ملتها دنباله رو سیاستمداران. باید جامعه را با گفتمان سکولاریسم و با فرصتهایی که نظام مذهبی برای پیشرفت از ما میگیرد.

حافظ اندر بند زلفش از پریشانی منال

مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش

نوشته شده توسط فرهاد

آوریل 17, 2010 در 9:16 ب.ظ.

نوشته شده در Uncategorized

12 پاسخ

با استفاده از RSS در دیدگاه‌ها مشترک شوید.

  1. کاملا با شما موافقم به نظر من جنبش سبز را باید پنهانی بپروریم تا ریشه هایش قوی شود، توقعات بیش از توان رهبران جنبش تنها باعث می شود مثل جریان اصلاح طلبی در ریشه بخشکد قبل از اینکه به بالندگی برسد

    یلداسبزپوش

    آوریل 18, 2010 در 1:20 ق.ظ.

  2. سلام. اگر اجازه می فرمایید مطلب شما را در وبلاگ خود به نشانه تایید منعکس نماییم

    میم مثل میر حسین

    آوریل 18, 2010 در 2:45 ق.ظ.

    • خواهش میکنم. بفرمایید.

      فرهاد آچمز

      آوریل 22, 2010 در 12:58 ق.ظ.

  3. کاملا» موافقم تحلیل درستی است.

    طاهره

    آوریل 18, 2010 در 4:04 ق.ظ.

  4. اگه هدف سکولاریزم هستش، موسوی راهش نیست، انقلاب فرانسه رو بگو کیارو داشت مارو ببین کیارو داریم. من که امام ، راه امام، اسلام سکولار، اسلام صلح تو کتم نمی ره. خودمم کافرم، دو تا از رفیقامم کافر کردم. با این سرعت پیش بریم، تا دو سه سال دیگه ریشه اسلامو می زنیم چه برسه به اصلاحات.

    babak

    آوریل 18, 2010 در 10:55 ق.ظ.

  5. شمام برو تو تاکسی بشین ببین مردم خوده محمد قبول ندارن! فقط جماعت اصلاح طلب اینو هنوز گیجن! ظرفیتهای اجتماع که شما می شناسین با اون که ما دیدیم فرق می کنه. شما فکر کردی همه مردم تعطیلن؟

    babak

    آوریل 18, 2010 در 11:03 ق.ظ.

  6. اگر ذره ای امید منطقی داشتم که موسوی به قدرت رسیده همان موسوی دور از قدرت فعلی بماند. به حمایتش برمیخاستم.

    دمکرات

    آوریل 18, 2010 در 3:14 ب.ظ.

  7. تا وقتی میرحسین بایسته و تسلیم ضحاک نشود ماهم اورا رهبر جنبش میدانیم. یاحسین میر حسین

    علی

    آوریل 18, 2010 در 4:36 ب.ظ.

  8. نوشته کاملا منطقی و درستی بود و هر کس که ذره ای بینش داشته باشه می دونه در حال حاضر گزینه ای بهتر از اقای موسوی نداریم.در ضمن در پاسخ به یکی از دوستان که صحبت از خشکوندن دین کرده بودن باید گفت یک جامعه سکولار یعنی اینکه به تو و من ربطی نداره دیگران مسلمانند یا یهود یا کافر…مومن هستند یا لاییک….سکولاریست یعنی بدون فکر کردن به دین و رنگ و نژاد در کنار هم آزادانه و به دور از تبعیض زندگی کردن

    اهو

    آوریل 18, 2010 در 5:24 ب.ظ.

  9. دوست عزیز
    با شما کاملاً مخالفم. چرا همیشه باید در انتخاب‌ بین و بد و بد تر حیران باشید. این اتفاقی است که بارها و بارها برای مردم ما افتاده است.
    اشتباه نکنید، منظور من گذشته افراد نیست. فکر می‌کنم گذشته را می‌شود بخشید و نادیده گرفت اما حرف‌های حال یک نفر می‌تواند ملاک سنجش آن باشد. وقتی ایشان از دوران طلایی امام راحل می‌گوید من یکی نمی‌توانم زیر چتر او باشم.
    شما هم در نوشته تان خوب آسمان و ریسمان را به هم کرده‌اید! در بند یک نوشته دنبال آلترناتیوهایی برای جایگزینی گشته‌اید و تنها آن چیزی را نوشته اید که آلترناتیو جایگزینی نیست!! مخصوصاً قسمت پ اصلاً آلترناتیو جایگزینی نیست. (دوستانه می‌گویم کمی حرفه‌ای باشید.)
    در بند 2 فرض‌تان غلط است. موسوی مقبول ترین بین همه نیست. در داخل کشور بودن و هزینه زیادی دادن دلیل مقبولیت نمی‌شود. در این صورت خیلی ها مثل خانواده جوانان زندانی هم هم در داخل هستند و هم هزینه زیادی داده‌اند… موارد دیگری هم در بند 2 تان دارم اما با عرض معذرت آنقدر پراکنده نوشته اید که شرح تک تک آنها مقاله‌ای می‌خواهد.
    اما بند 3 تا ن که عبارت زیر ساختار تئوریک را به دوش می‌شکد بیشتر به یک شوخی زشت می‌ماند. دوست من در همین زیر ساختار تئوریک لیدرتان تئوری را مشخص کرده است و شما دارید زیر علم آن که باز گشت به دوران طلایی امام راحل است سینه می‌زنید… جنبشی که زیر ساختار تئوریک آن بعد ها عوض شود (و حتی کاملا عوض شود) و از آرزوی دوران طلایی امام راحل به تلاش برای برپایی سکولاریسم تبدیل شود به درد من یکی نمی‌خورد.
    پاینده باشید

    صمد

    آوریل 18, 2010 در 8:22 ب.ظ.

  10. ببخشین شما این بند دوم رو که میگید موسوی به سکولاریسم معتقد هست از کجای حرفهای ایشون درآوردید؟؟

    علی

    آوریل 18, 2010 در 10:59 ب.ظ.

  11. مطلب بسیار منطقی ، پخته و سنجیده ای است. ای کاش همه فعالان سیاسی ، قلم بدستان بویژه برخی کاریکاتوریستهای عزیز خارج نیز با گوش جان این سخن را بشنوند و دست از عناد و لجبازی بردارند.

    seraj52

    آوریل 20, 2010 در 4:04 ب.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.