بایگانیِ فوریه 2010
نقدی بر بالاترین در نحوه تصمیم سازی و ابلاغ قوانین جدید
از نظر من مسئولان بالاترین باید در مورد این قضیه پاسخگو باشند:
I. چرا تصمیمات باید در یک محفل خصوصی گرفته شوند و از طرف اشخاص غیر مسئول اعلام شوند. ( اگر هم این تصمیم تصمیم بالاترین نبوده چرا بانو بالایار به آن لینک مثبت دادند و حمایت کردند؟)
II. چرا با محفل بازی و حضور در جمع عده معدودی از کاربران باعث تشویق باند بازی و رای دادن گروهی و ایجاد شائبه تبعیض بین کاربران می شوند؟
III. آیا بهترنیست اگر قرار است چیزی رو به بحث بذارن توی بلاگ بالاترین یا خود بالاترین این کار را بکنند و بالادارها یا بالایارها از صحبت و تبادل نظر خصوصی با کابران خاص خودداری کنند؟!
پی نوشت: ا. این نقد به معنای نادیده گرفتن زحمات بانو بالایار و دیگر مسئولان در راستای بهبود کیفیت این رسانه مردمی و دوست داشتنی نیست. ۲. بنده و بسیاری دیگر از منتقدان با اصل قضیه (به کار نبردن مخفف در تیتر) موافقیم، مسئله نوع خبررسانی در مورد قوانین و محفل خصوصی است.
به دنبال توهین احمدی نژاد به مادران عروس، همسر رحیم مشایی (مادر عروس احمدی نژاد) خواستار طلاق فرزندش شد.
به دنبال توهین احمدی نژاد به مادران عروس و به سخره گرفتن ایشان از طرف او، همسر آقای رحیم مشایی و مادر عروس احمدی نژاد خواستار طلاق فرزندش شد.
ایشان ضمن محکوم کردن این حرکت گفت: «ما جلوی در و همسایه دلمون خوش بود که دخترمون و دادیم به پسر رییس جمهور، حالا هیچکی که این بابا رو به رییس جمهوری قبول نداره که هیچ، چپ و راست هم ما رو سکه یه پول میکنه با اون قیافه اش!». ایشان خواهان جدایی دخترش از پس احمدی نژاد شد و گفت: «ما از اول هم شکر خوردیم با این اراذل و اوباش وصلت کردیم. مهر عروس حلال، جون مادر عروس آزاد
لازم به ذکر است که دیروز آقای احمدی نژاد برای به اهمیت جلوه دادن اظهارات هیلاری کلینتون گفت: «ما به فارسی میگیم یه کلمه هم از مادر عروس بشنویم».
رقابت سنگین برای کسب مقام بی غیرت ترین مرد سال ۸۸: هاشمی رفسنجانی، عبدالحسین روح الامینی یا محسن رضایی؟!
هاشمی رفسنجانی: در زمان انتخابات حیثیت خود و خانواده اش نوسط ا.ن. لجن مال شد و وسیله شد در دست احمدی نژاد که رأی جمع کند، رسانه های دولتی و حکومتی لهش کردند، یزدی و مصباح تحقیرش کردند و بسیجی ها مثل گرگ گرسنه دخترش رو اذیت و آزار کردند. اما دست از چاپلوسی و محافظه کاری بر نداشت.
عبدالحسین روح الامینی: فرزندش به دلخراش ترین وضع ممکن زیر شکنجه جان سپرد. خون بر زمین ریخته این جوانمرد تمام آزادیخواهان را خشمگین کرد و بسیاری به خونخواهی محسن و دیگر شهیدان آزادی به خیابان آمدند. اما جناب روح الامینی دم بر نیآورد. شاید موقعیت سیاسی اش از فرزندش عزیزتر بود…!
محسن رضایی: اولش دور برداشت و پایش را از گلیمش دراز تر کرد. اما با اولین تشر خامنه ای ماست ها رو کیسه مرد و به دامان ولایت وقیح برگشت.
پ ن:
۱. محمد رضا شریفی نیا، افشین قطبی، جهانگیر الماسی، آیت الله سیستانی و … هم میتونستن توی این رقابت شرکت داشته باشن.
۲. یادی کنیم از پروین فهیمی، مادر شجاع شهید سهراب اعرابی، که با وجود اینکه هیچ نفوذ قدرتی نداشت، شجاعانه پای خون فرزندش ایستاد. به قول شاهین نجفی: «یه کم از عطر غیرتت رو اینهام بپاش!»
آیا این جنایت هم کار آرش حجازی بود؟!
ماه پشت ابر نماند و برگ دیگری بر اسناد خونخواری ضحاک زمان افزود. آنهایی که قانون خود نوشته را هم بر نمیتابند* و اینگونه بهترین فرزندان این مرز و بوم را زیر مشت و لگد و باتون و گلوله می گیرند.
غزه و لبنان را وا بنهید، اینجا ایران است، کوی دانشگاه تهران…
* در سال ۷۸ و بعد از حمله به کوی دانشگاه، ورود نیروهای نظامی و انتظامی به کوی ممنوع شده بود.